اسکرول بار

㋡ اسـتار بر علیــہ نیـروهـاے شـیطـانـے ㋡ - ستاره ها و ماه پارت 4

ستاره ها و ماه پارت 4

چهارشنبه 15 شهریور 1396 02:40 ب.ظ

نویسنده این مطلب: luna butterfly ♦ ♠ ♥ ♣ ★ ♫ ☾
موضوع: pony head ? stars and moon ? داستان ? luna butterfly ? ludo ? oskar greason ? eclipsa butterfly ? river butterfly ? toffee ? hekapoo ? janna ? tom lucitor ? jeckie ? starco ? marco diaz ? star butterfly ? star vs the forces of evil ?

بعد از 4 میلیارد سال :||
در این مدت زمان حتی فسیل دایناسور پودر میشه 
برو عدامهههههههههههه 
پ ن : نظر ندید سباستین رو میارم وب با ساطور تیکه تیکتون کنه :||||||||||||||||
راستی هر کی به من و مبینا فوش بده بازم سباستین رو میارم دیگه خود داند :||||
                                    
                          

لونا : اکلیپسا فرار کرده و...

استار : خب خدارو شکر که قیچی ابعاد دستش نیست وگرنه بدبخت میشدیم ، آخیششش....

+خب ،راستش قیچی ابعاد یکی از نگهبانا رو دزدیده....

_لونا...........................................جیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ

بدبختتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت شدییییییییییییییییییییییییییییییییم!!!

+پرنسس آرامشتو حفظ.....

مارکو سریع ازجاش بلند شد ، تخت استار رو زیر و رو کرد و دوتا بالش پیدا کرد ، اونا رو با کمربند کاراتش جلو و پشتش بست ، بعد با پتوی استار یه شنل برای خودش درست کرد و گفت : استار.....اون پنکه رو روشن کن....

استار پنکه رو روشن کرد و شنل مارکو عین قهرمانا تو هوا تاب خورد.

مارکو یه ابروشو بالا برد و ادامه داد: به عنوان یه قهرمان.....وظیفه  دارم که دربرابر نیرو های شیطانی مثل اکلیپسا مقابله کنم ، همون طور که قبلا لودو و تافی رو شکست دادم!

_ شکست دادیم مارکو ..... :|

+بله ، این یه کار خیلی خطرناکه و فقط قهرمانی مثل من...

_مثل ما...:/

+...قهرمانانی مثل ما از پسشون بر میان !!

لونا : بله حق با شماست آقای مارکو ، اوه! یه چیزی یادم رفت! گلوسریک؟......

گلوسریک سریع از کتاب بیرون پرید و چشاش قلب شد و با صدایی لرزون گفت : ملکه لونا باترفلای.........شما واقعی هستید؟.....ینی....منظورم اینکه خودتون هستید؟!......دلم......براتون تنگ شده بود!!!......خدای من.....این یه معجزس!.....

+ اممم.....واقعا ممنونم....گلوسریک....منم دلم برات تنگ شده بود!...... حالا اگه میشه صفحه ی جادوی ردیابی رو برام باز کن !

گلوسریک کتاب رو تند تند ورق زد و گفت : پیداش کردم!!

استار گفت : جادوی ردیابی ! ایول ! چرا به فکر خودم نرسیده بود !

لونا بلند شد و دستاش رو جلو آورد ، زیر لب کلماتی رو زمزمه کرد ، یه

دفعه نور بنفشی از دستاش خارج شد و با سرعت از در اتاق بیرون رفت

لونا داد زد : باید دنبال اون نور بریم!

استار عصای جادوییش رو درآورد و با اون یه ابر صورتی درست کرد               

بعد پرید روی ابر و گفت : سوارشید !

لونا و مارکو روی ابر نشستن و استار عصاش رو به طرف در اتاق گرفت و گفت : به طرف اون نور برو >_< .............

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

خب دیگه نظر بده




دیدگاه : نظر ( ینی ندیااااااااااااا :| )
برچسب ها: ستاره ها و ماه ?
آخرین ویرایش: چهارشنبه 29 شهریور 1396 08:10 ب.ظ